سيد صادق سجادى

384

تاريخ برمكيان ( فارسى )

نشود . و چون نوبت ديدن دليل آن مسخره آمد ، طبيب چون در دليل او نظر انداخت در زمان گفت كه صاحب اين دليل عنى است و از لذّت جماع محروم است . يحيى در تعجّب شد . چون از آن مسخره تفحّص كردند و در تفتيش مبالغه نمودند او عنى بود و خبر از لذت جماع نداشت و بدان دروغ‌ها و مبالغه‌ها عيب خود را مىپوشيد . طبيب به علاج يحيى مشغول شد و دو هفته چنان كرد كه به كلى مزاج يحيى به اصلاح آمد و شفا يافت و به شكرانهء اين ، يحيى طبيب را سيصد هزار دينار نقد و . . . « 1 » ظرايف و از جامه‌ها و اسب و زرّينه و جواهر انعام فرمود و هم‌چنين دويست هزار درم و چند تخته جامه و چند رأس اسب ، فضل يحيى او را بخشيد ، و صد هزار درم با چند جامه و اسبان تازى با تحف و هداياى ديگر جعفر يحيى ايثار طبيب كردند ؛ در اندك فرصتى غنىترين اهل فارس شد و شاكر و راضى بازگشت ؛ و تا او بزيست محتاج كسى نشد و بعد مردن چندان املاك گذاشت كه فرزندان او را كافى و وافى بود ، و نام نيك برامكه تا قيامت باقى ماند . حكايت [ 5 ] ابو القاسم طايفى كه مؤلف كتاب عربى است روايت مىكند كه از پدر خود كه او يكى از معارف بغداد بود ، شنيدم كه وقتى عاملان يحيى برمكى از ولايت ، خزينه فرستاده بودند ، چون درآوردند ، يحيى سوار مىشد و به دار الخلافه مىرفت . فرمان داد تا آن سيم و زر را در صحن خانه انبار كردند . چون بيرون آمد تا سوار شود ، ديد كه طايفه‌اى از شعرا و فضلا و محتاجان و درماندگان از اطراف آمده‌اند و منتظر سوارى ايستاده‌اند . چون يحيى را بديدند ، حاجات خود رفع نمودند . يحيى يك پاى در ركاب كرده و پاى ديگر در ركاب ننهاده بود كه فرمود تا آن جمله سيم كه در صحن خانه ايثار كرده‌اند بدان جماعت على قدر مراتبهم تقسيم نمايند . و اگر عقلاى عالم درين يك سماحت و سخاوت يحيى برمكى انديشه فرمايند به ايشان معلوم شود كه همچو آدمى از امرا و ملوك و اكابر از مادر ، خود در وجود نيامده ، رحمه اللّه .

--> ( 1 ) . يك كلمه در متن ناخواناست .